candles for peace
has a new post (candles for peace).light a candleشاهین My brotherبهای انسانیت
همانطوری که دوستان ملاحظه کردند پستهای من به زبان انگلیسی هستند.امروز به وبلاگی سر زدم و مطلب جالبی را دیدم حیفم امد شما ان را نخونید.
ساکن يکي از شهر هاي کانادا هستم،چند روز پيش وقتي دختر13 ساله باحجابم از راه مدرسه طبق معمول پياده به طرف خانه مي آمد،براي دومين بار مواجه با بي حرمتي پسر ي مي شودکه کلمه اي نا مفهوم خطاب به او فرياد مي زند.از آنجا که دخترم روز بعدبراي رفتن به مدرسه اکراه داشت ، بانظر مساعد ما در خانه ماند .بعد از تماس با مدرسه و گزارش نيامدن عمدي دخترم و توضيح علت آن ،به توصيه ي مسوول مدرسه به پليس زنگ زدم .دو ساعت نگذشته بود که دو مامور پليس ،خانمي ميانسال و آقايي جوان به منزل ما آمدند و شرح ما وقع را از دخترم پرسيدند .سوالات مختلف از محل اتفاق ،سن، مشخصات پسر و همراهش و اينکه آيااو هميشه اين دو نفر در راه مدن به منزل مي ديده يا نه پليس را به اين احتمال هدايت کرد که فرد مذکور از دانش آموزان دبيرستاني درهمين اطراف بوده باشد.در بين سوالها با توچه به حجاب دخترم،پرسيدند احتمال مي دهي که اين رفتار به خاطر حجاب تو و دين تو باشد؟
بعد از اتمام سوالات خانم پليس که معلوم بود مافوق است. براي دخترم توضيح داد که اين رفتاري که فرد نسبت به تو انجام داده و سبب شده تو امروز به دليل احساس عدم امنيت به مدرسه نروي و از آموزشت محروم شوي جرم است و قابليت پيگيري دارد.در کانادا کسي حق ندارد به تو هر دليلي بي حرمتي کند .از او خواست که اگر مي تواندهمين امروز به مدرسه برود و به او اطمينان داد که هنگام برگشتن به منزل ماشين پليس در کمين خواهد بود.به محض اينکه نارضايتي دخترم را ديد،موافقت کرد از راه ديگري اقدام کنندو براي پيدا کردن فرد خاطي راهي شدند.قرار شد وقتي که اين فرد را پيدا کردند و نتيجه اي به دست آمددخترم را در جريان بگذارند. در تماس بعدي پليس معلوم شد در مراجعه ي به دبيرستان و نهايتآبا پرس و جو از مسوولان مختلف ( دبيرستانيست که 1400 دانش آموز دارد )توانسته اند از پسر و همراهش بازجويي کنند.ظاهرا فرد مذکور موضوع را انکار مي کند ولي دوستش حقيقت را مي گويد و معلوم مي شود که آن کلمه ي نامفهوم ،شخصيتي در فيلم 300 بوده.به هر حال، طبق گفته ي پليس بعد از صجبت با پسرک و پدر و مادرش به او تفهيم شده که اگر کوچکترين شکايتي بار ديگر از او بشود پايش به زندان باز خواهد شد.و قرار بر اين شده که براي رفع صدمه ي روحي به دخترم تا مدتي پسرک نبايد از همان طرفي از خيابان که دخترم معمولآ استفاده مي کند، استفاده کند .
نکته هاي جالب زيادي در اين اتفاق ديدم .
1 طرف صحبت پليس من نبودم دختر 13 ساله ام بود.اگرچه ابتدا من شکايت را طرح کردم.(شخصيت دادن به بزرگان فرداي جامعه)
2 برخورد پليس با خاطي هم دين و مسلک ،براي حمايت از يک غريبه که مورد ظلم قرار گرفته(آنچه ما از جامعه ي اسلامي انتظار داريم)
3 قدرت پليس و حرف شنوي جامعه از پليس قدرتمند و در عين حال مودب و مهربان به غير خاطيان
4 سرعت عمل و حساسيت ورزي ،با وجودي که شهر ما از کمبود نيروي پليس شاکي است. يک پليس براي هر هزار نفرداريم.(اهميت امنيت جاني و روحي شهروندان)
اي کاش خواهران و برادران ديني من در ايران هم از اين امنيت برخوردار بودند.کاش بهاي انسان در ايران هم به همين اندازه بالا بود. .کاش...
نويسنده : دکتر غريب
برگرفته از سایت:http://doctorgharib.parsiblog.com/



